X
تبلیغات
رایتل

سوپ ترش :

چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 12:33 ب.ظ

در دیر « بان کی » راهبی آشپز به نام « دای ریو » تصمیم گرفت از هر جهت مراقب سلامت معلم‏اش باشد،
و به او سوپ تازه ای به نام "می سو" یعنی مخمر ترش شده از مخلوط خمیر لوبیای ژاپنی و گندم دهد.

« بان کی » که مشاهده کرد می‏سوی او از آنچه به رهروان داده می‏شود بهتر است،
پرسید : امروز آشپزی با چه کسی بود ؟
او را به حضورش فرستادند.
« بان کی » دریافت که فقط او باید به سبب سن و موقعیت‏اش سوپ مخصوص صرف کند.
به آشپز گفت : پس تو فکر می‏کنی که من اصلاً نباید چیزی بخورم ؟
این را گفت ، به اتاقش رفت و در را قفل کرد.

« دای ریو » پشت در نشست و از استاد پوزش طلبید.
« بان کی » جواب نداد.
هفت روز تمام رهرو پشت در نشست و « بان کی » در اتاق باقی ماند.

عاقبت یکی از رهروان در ناامیدی با صدای بلند اظهار داشت :
ای معلم بزرگ سالخورده ، ممکن است حق با شما باشد.
ولی این رهرو جوان چه گناهی کرده ؟ او باید غذا بخورد.
برای همیشه که نمی‏تواند بدون خوراک به زندگی‏اش ادامه دهد.

« بان کی » با شنیدن این حرف در را گشود. لبخند می‏زد.
به « دای ریو » گفت :
من اصرار دارم غذایم مانند خوراک کوچکترین رهرو باشد.
مایلم وقتی معلم شدی این حقیقت را به یاد داشته باشی.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo