اگر واقعاً عاشقم هستی ... :

یست راهب و یک راهبه به نام « ایشون » نزد یک استاد ذن ، تفکر _ عبادت می‏آموختند.
« ایشون » با این که سرش را از ته تراشیده و لباس ساده به تن می‏کرد ، بسیار زیبا بود.

چند تن از راهبان در خفا به او دل باخته بودند.
یکی از آنها نامه‏ای نوشت و تقاضای ملاقاتی خصوصی کرد.
« ایشون » به نامه جواب نداد. ولی روز بعد ، سخنرانی استاد که تمام شد ،
به پا خاست و خطاب به کسی که نامه نوشته بود گفت :
" اگر واقعاً عاشقم هستی ، بیا همین الان در آغوشم گیر ... "

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد