خانم ناهید نوری :
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
خوی با مکن و با بیخبران خوی مکن
دم هر ماده خری همچو خران بوی مکن
اول وآخر عشق تو عشق ازل خواهد بود
چون زن فاحشه هر شب تو دگر شوی مکن
دل بنه بر هوسی که دل از آن بر نکنی
شیر مردا دل خود را سگ هر کوی مکن
روی پاک بشو عیب بر آیینه منه
نقد خود را سره کن عیب ترازوی مکن
زدیده گر چه برفتی نمیروی از یاد
مادر «شاپور» میگفت: «60 سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.» ولی همین حرفهای ناحساب شاپور که با اسم «کاریکلماتور»، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در میآورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات بود. این کاریکلماتور است که اسم شاپور را به ادبیات مدرن ایران سنجاق کرده. در زیر چند نمونه از کارهای شاپور را می خوانیم
خانم ناهید نوری :
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
دختر ترشیده ای شب را نخفت
راز خود را با خدا تا صبح گفت
"کای خدای مهربان و خوب من!
کی رسد از راه آن محبوب من؟
دیدم بـه بصره دخترکی اعجمی نسب روشن نموده شهر بـــــــه نور جمال خویش
میخوان درس قرآن در پیش شیخ شهر وز شـــــــــــیخ دل ربوده بغنج ودلال خویش
میداد شیخ درس ضلال مبین بـــــــــدو وآهنگ ضاد رفته بــــــــــــه اوج کمال خویش
دختر نـــــداشت طاقت گفتار حرف ضاد با آن دهان کــــــــوچک وغنچه مثال خویش
میداد شیخ را بــــــــه دلال مبین جواب و آن شـــــــــــیخ مینمود مکرر مقال خویش
گفتم بـــه شیخ راه ضلال اینقدر مپوی کـــاین شوخ منصرف نشود از خیال خویش
بهتر همان بود کـــــه بمانید هر دو و آن او در دلال خویش و تــــــو اندر ضلال خویش
بقالی زنی را دوست میداشت با کنیزک خاتون پیغام ها کرد که من چنینم وچنانم وعاشقم ومیسوزم و آرام ندارم ، و بر من ستم ها میرود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت ، قصه های دراز فرو خواند ، کنیزک به خدمت خاتون آمد ، گفت بقال سلام می رساند و میگوید بیا که تو را چنین کنم وچنان کنم ، گفت به این سردی گفت ، گفت او دراز گفت اما مقصود این بود ، اصل مقصودست باقی دردسرست