خانه عناوین مطالب تماس با من

Unknown

Unknown

روزانه‌ها

همه
  • دانلود مجموعه کامل کتابهای کارلوس کاستاندا
  • دانلود سریال Prison Break
  • دانلود سریال Lost
  • دانلود مستند عظیم و خارق العاده BBC Planet Earth

پیوندها

  • سایت تخصصی شبکه
  • زیر نویس فارسی
  • پی سی دانلود
  • وطن دانلود
  • سایت گرافیگ
  • سایت علمی دانشجویان ایران
  • چراغ های رابطه
  • جغدبندری
  • کفتر بازی
  • محمد جعفر مصفا (مباحث عرفانی)
  • سایت فیزیک
  • موسیقی بی کلام
  • دانلود رایگان کتاب های صوتی
  • آموزه های زناشویی

دسته‌ها

  • عکس 15
  • شعر 16
  • دفتر یادداشت 7
  • حکایت 11
  • داستان های ذن 19
  • دانلود کتاب 13
  • دانلود نرم افزار 2
  • دانلود موسیقی 9
  • بزرگان موسیقی سبک (بلوز) 3
  • روان شناسی 4

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • دوربینهای دوچشمی برای نجوم
  • دو عکس از شاتل فضایی
  • بیوگرافی ژان پیر ملویل Jean-Pierre Melville
  • آموزش isa server 2004
  • بودا و زن هرزه
  • طبیعت مهار نشدنی
  • شکار
  • این عکس رو هم گذاشتم براتون چون که خیلی دوستتون دارم
  • معرفی گل
  • انتشار آثار تخصصی شبکه
  • دانلود آلبوم سایه خود (بابک امینی)
  • تیپ روان شناسی آبی
  • پروژه های هر ساله هفته دولت
  • ضرب المثل مشهور جهان
  • زندگی من
  • معرفی و دانلود آهنگ از دریا دادور
  • ؟؟؟؟؟؟
  • Stevie - Ray -Vaughan
  • بادی گای، سمبل شیکاگو بلوز
  • سلطان بوگی
  • قضاوت نکنیم
  • ارتباط سیگار کشیدن و شیر مادر
  • دانلود رایگان کتاب های صوتی
  • لئوناردو کوهن
  • درد انسان

بایگانی

  • تیر 1390 3
  • اسفند 1389 1
  • بهمن 1389 1
  • آذر 1389 6
  • شهریور 1389 4
  • مرداد 1389 8
  • تیر 1389 5
  • خرداد 1389 36
  • اردیبهشت 1389 38

آمار : 91410 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • کلکل دو شاعر در مورد دختر و پسر (اگه نخونید ضرر میکنید) یکشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1389 08:32
    خانم ناهید نوری : به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید ! برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید ! مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید ! به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت...
  • قابل توجه دختران سختگیر یکشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1389 08:28
    دختر ترشیده ای شب را نخفت راز خود را با خدا تا صبح گفت "کای خدای مهربان و خوب من! کی رسد از راه آن محبوب من؟ کی شوم من نوعروس این محل؟ من شدم از حرف این مردم کچل! دوستانم جمله مادر گشته اند صاحب اولاد و همسر گشته اند هیچ کس شب ها کنارم نیست، نیست سهم من یک نمره هم از بیست نیست دختر ترشیده ای شب را نخفت راز خود را...
  • روش های شوهر یابی در راستای تاکید ریاست جمهوری بر تولید نسل یکشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1389 08:27
    در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن . در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن . ۱ـ روش کوزه ایی :...
  • نکات آموزنده یکشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1389 08:25
    چه وقت می توان ازدواج پایدار کرد؟!دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟ دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود! پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟ جواب داد: نی! گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟ گفت: نی! پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ... جواب داد: نی! پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست! ... چه وقت می...
  • معجزه حقیقی : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:43
    زمانی « بان‏کی » در دیر « ری‏یومن » موعظه می‏کرد. یک مجتهد « شین‏‏شو » که به نجات از طریق ورد و تکرار نام بودای محبت اعتقاد داشت ، از کثرت جمع انبوهی که خدمت « بان‏کی » می‏رفتند و با او به گفتگو می‏نشستند، احساس حسادت می‏نمود. روزی « بان‏کی » سرگرم گفتو بود که مجتهد از در وارد شد و چنان سر و صدائی به راه انداخت که «...
  • محبت عاشقانه ، هیچ : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:42
    پیرزنی در چین زندگی می‌کرد که بیست سال از راهبی نگهداری کرده بود. کلبه کوچکی برای او ساخته و ساعت‏هائی که او به تفکر عبادت فرو می‏رفت، برایش غذا می‌پخت. روزی پیرزن از خود پرسید که راهب در طول این سال‏ها چه پیشرفتی کرده است ؟ پس برای آزمایش و اطلاع امر ، از دختری زیبا و طناز کمک گرفت. به او گفت : " برو و ناگهان در...
  • ذن دائم : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:42
    رهروان ذن دست‏کم ده سال نزد استاد می‏آموزند تا بعد به دیگران بیآموزند. « تنو » که دوران آموزش را گذرانده بود به خدمت « نان ئین » رفت. آن روز اتفاقاً باران می‏بارید. « تنو » کفش چوبی به پا کرد و چتری به دست گرفت. « نان ئین » پس از خوش و بش یادآور شد : " گمان کنم کفش چوبی‏ات را در راهرو جا گذاردی. می‏خواهم بدانم...
  • در دست سرنوشت : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:41
    یک جنگاور معروف ژاپنی به نام « نوبوناگه » با این که تعداد سربازانش به یک دهم نفرات خصم هم نمی‏رسید ، تصمیم گرفت به دشمن حمله کند. خود او می‏دانست پیروز می‏شود ، ولی نفراتش مردد بودند. در راهی که پیش می‏رفتند به دیر « شین‏تو » رسیدند. « نوبوناگه » به سربازان گفت : " پس از بازدید از دیر سکه می‏اندازم ، اگر شیر آمد...
  • بودای بینی سیاه : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:41
    راهبه‏ای که در جستجوی روشن‏شدگی می‏کوشید ، مجسمه‏ی بودا را ساخت و آن را با برگ‏های زرین پوشاند. هر جا می‏رفت مجسمه را با خود می‏برد. سال‏ها گذشت. هنوز چنین می‏کرد. به دیر کوچکی در یک دهکده رسید که از مجسمه بودا بسیار در آن بود و هر یک مختصاتی ویژۀ خود داشت. راهبه می‏خواست عود در پیشگاه مجسمه خود دود کند ، ولی چون...
  • ارباب بی‏هوش : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:40
    دو استاد ذن به نام‏های « دای‏گو » و « گودو » دعوت شدند خدمت اربابی روند. همین که وارد شدند « گودو » گفت : "شما طبیعتاً دانائید و قدرت معنوی آموختن ذن را دارید. " « دای‏گو » یادآور شد : " مزخرف نگو. چرا از این آدم بی‏هوش دهان به تعریف می‏گشائی ؟ ممکن است ارباب باشد ولی چیزی از ذن نمی‏داند. " ارباب...
  • یک مثال : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:36
    بودا در یک آیه مثالی مطرح کرده است : مردی مسافر در مزرعه‏ای به یک ببر برخورد. فرار کرد. ببر به دنبالش. به پرتگاهی رسید. ریشۀ یک مو وحشی را گرفت و خود را از لبه پرتگاه آویخت تا سقوط نکند. ببر بالای سرش ایستاد و بو می‏کشید. مرد آویزان بود. به پائین نظاره کرد. ببری دیگر در اعماق دره ایستاده بود و سر به بالا داشت. منتظر...
  • تعلیم نهائی : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:36
    قرن‏ها پیش در ژاپن فانوس‏هائی از خیزران و کاغذ می‏ساختند و داخل آن شمع می‏گذاردند. شبی یک مرد کور دوستی را ملاقات کرد ، موقع خداحافظی ، دوست فانوس به دستش داد که تا خانه همراه برد. کور گفت : " احتیاجی به فانوس ندارم. تاریکی و روشنائی برای من یکی است. " دوست پاسخ داد : " می‏دانم که برای یافتن راه به...
  • سربازان بشریت : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:35
    زمانی یک هنگ سرباز ژاپنی درگیر تمرین عملیات جنگی شدند و افسران دریافتند لازم است مرکز ستاد خود را به دیر یک استاد ذن به نام « گسن » منتقل کنند. « گسن » به آشپز خود دستور داد : " به افسران نیز همین غذای ساده‏ای را که خودمان می‏خوریم ، بده. " جنگ‏آوران عصبانی شدند ، چرا که به غذای خوب و خدمت پر زرق و برق عادت...
  • یک قطره آب : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:35
    یک استاد ذن به نام « گی سن » از رهرو جوانی خواست یک سطل آب سرد آورده و در تشتک حمام ریزد تا آب خنک شود. رهرو آب آورد و پس از خنک کردن آب حمام ، ته‏مانده سطل را بر زمین خالی کرد. استاد نعره برآورد : " احمق ! چرا باقی مانده آب را کنار گیاهان نریختی ؟ چه حقی داری که حتی یک قطره آب را در این دیر به هدر دهی ؟ "...
  • اگر واقعاً عاشقم هستی ... : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:34
    یست راهب و یک راهبه به نام « ایشون » نزد یک استاد ذن ، تفکر _ عبادت می‏آموختند. « ایشون » با این که سرش را از ته تراشیده و لباس ساده به تن می‏کرد ، بسیار زیبا بود. چند تن از راهبان در خفا به او دل باخته بودند. یکی از آنها نامه‏ای نوشت و تقاضای ملاقاتی خصوصی کرد. « ایشون » به نامه جواب نداد. ولی روز بعد ، سخنرانی استاد...
  • اخلاق بد : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:34
    یکی از رهروان ذن خدمت « بان کی » آمد و شکایت کرد : استاد، اخلاق بدی گریبانگیرم شده، چگونه می‏توانم از آن رهائی یابم ؟ « بان کی » پاسخ داد : چیز عجیبی است. ببینم چیست ؟ _ حالا که نمی‏توانم نشانتان بدهم. _ چه موقع می‏توانید ؟ _ ناگهانی به سراغم می‏آید. « بان کی » نتیجه گرفت : پس طبیعت باطن و واقعی‏ات نیست. اگر بود ،...
  • سوپ ترش : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:33
    در دیر « بان کی » راهبی آشپز به نام « دای ریو » تصمیم گرفت از هر جهت مراقب سلامت معلم‏اش باشد، و به او سوپ تازه ای به نام "می سو" یعنی مخمر ترش شده از مخلوط خمیر لوبیای ژاپنی و گندم دهد. « بان کی » که مشاهده کرد می‏سوی او از آنچه به رهروان داده می‏شود بهتر است، پرسید : امروز آشپزی با چه کسی بود ؟ او را به...
  • کار نباشد ، غذا هم نیست : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:33
    « هی آکوجو » استاد چینی ذن حتی در سن هشتاد سالگی هم مثل رهروان خود کار بدنی انجام می‏داد. علف‏های هرزه باغ را می‏چید ، محوطه را نظافت می‏کرد و درخت هرس می‏نمود. رهروان از مشاهده زحماتی که استاد سالخورده متحمل می‏شد، متأسف بودند و می‏دانستند که به پیشنهادشان مبنی بر کار نکردن توجهی نخواهد کرد. پس روزی ابزار کار را...
  • یافتن الماس در جاده گل‏آلود : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:32
    « گودو » معلم امپراتور زمان خود بود. معذالک ناشناس و تنها سفر می‏کرد. یکبار که به « ادو » مرکز فرهنگی و سیاسی افسران می‏رفت، به دهکده کوچکی به نام « تاکناکا » رسید. غروب بود و باران به شدت می‏بارید. « گودو » سراپا خیس و کفش صندل‏اش پاره پاره شده بود. پشت پنجره یک خانه روستائی چهار پنج جفت صندل دید و تصمیم گرفت یک جفت...
  • درست و غلط : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:31
    هر وقت که « بان کی » استاد ذن هفته های تفکر _ عبادت خود را در گوشه‏ای خلوت آغاز می‏کرد، شاگردان بسیاری از سراسر ژاپن خدمتش می‏رفتند. در یکی از این گرد‏هم‏آئی‏ها رهروی در حال دزدی گرفته شد. موضوع را به « بان کی » گزار ش دادند و تقاضا کردند متهم اخراج شود. « بان کی » به این درخواست اعتنا نکرد. چند روز بعد باز مچ همان...
  • فرمانبرداری : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:28
    . فرمانبرداری : هر وقت که « بان کی » استاد ذن سخن می‏راند ، نه فقط رهروان ذن بلکه مردم از هر گروه و فرقه‏ای در جلسه حاضر می‏شدند. او در کلام خود نه از سوره‏های مقدس مثال می‏آورد و نه به بحث‏های علمی و علم‏فروشی می‏پرداخت، بلکه از دل سخن می‏راند و لاجرم بر دل می‏نشست. شرکت کنندگان در سخن‏رانی‏های او از پیشوای فرقه‏ای...
  • گردش شبانه : چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:28
    رهروان بسیار زیر نظر استاد « سن گای » ذن می‏آموختند. یکی از آنها عادت داشت شب هنگام بپا خیزد ، از دیوار دیر بالا رود و برای لذت و خوشگذرانی به شهر سر بزند. یک شب « سن گای » در بازدید شبانه خوابگاه فهمید که این رهرو در جای خود نیست. در عین حال چهارپایه‏ی بلندی را کنار دیوار باغ مشاهده کرد. چهار پایه را کنار زد و خود در...
  • یک فنجان چای چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:25
    « نان ئین » استاد ژاپنی مکتب ذن، یک استاد دانشگاه را که برای تحقیق و پژوهش درباره ذن به آن کشور رفته بود به حضور پذیرفت. « نان ئین » برای او چای ریخت ولی حتی وقتی هم که فنجان پر شد به ریختن چای ادامه داد. استاد دانشگاه که ناظر لبریز شدن فنجان بود طاقت نیاورد و گفت : فنجان که پر شده، دیگر جا ندارد !! « نان ئین » پاسخ...
  • مرگ سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 14:09
    مرگ همراه جاودانی ماست او همیشه در طرف چپ ما به فاصله یک بازوی گشوده قرار دارد. او ترا نظاره میکند و تا زمانی که تو را لمس نکرده ، همواره با لرزشی در پشت احساس میشود . وقتی بی صبری میکنی کافیست فقط به سمت چپ خود برگردی و با مرگ مشورت کنی ، زیرا او تنها مشاور با ارزشی است که ما داریم . هر بار فکر میکنی - که در مورد تو...
  • سوال؟ سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 13:26
    مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا از چـــــــه بوده است مراد وی از این ساختنم
  • مرور گذشته ها سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 13:00
    عکس خودم از دوران ۳ سالگی
  • دختر همسایه ما سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:56
    این عکس رو خودم گرفتم این دختر رو خیلی دوست دارم الان فکر کنم که مقطع راهنمایی درس میخونه دوران بچگیش خیلی دوست داشتنی بود سبزه با مزه وتپل
  • JOHN LEE HOOKER سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:50
    جان لی هوکر نوازنده برجسته سبک دلتا بلوز
  • کمرویی سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:47
  • حکایت سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 12:42
    ادیبی را وقت احتضار رسید ، گفت مرا در کفن کهنه کفن کنید تا چون نکیرین آیند تصور کنند که من مرده کهنه ام و از من سوال نکنند.
  • 102
  • 1
  • 2
  • صفحه 3
  • 4